19 مهر یادت باشه
دیروز تولد بابایی بود ( پدرم)اینه که تاکید میکنم یادت باشه 19 مهر چه روزی هست
دیروز واکسن مخصوص 18 ماهگیتو زدیم (خانم مسئول بهداشت نه من ) و کلی گریه کردی و من هم از 2 روز قبل در فکر این بودم که چه جوری کنار میایی با درد واکسن و تب و پادرد بعدش.
مادر اینقدر احساساتی ضعیف اصلا خوب نیست ولی چه کنم. در تمام اون روز باز هم خاله غزاله فرفره خانواده و یار بنده همراهیمون کرد و باهات بازی میکرد تا سرگرم بشی که افاقه نکرد و میخ شده بودی به دست خانم پرستار
بخاطر اینکه میدونستیم بی حال و تب دار مییشی پس:
تولد بابای رو 1 روز زودنر گرفتیم
کسی نبود خودمون 7 نفر بودیم و چندتایی عکس دسته جمعی به مناسبت این روز خوبانداختیم
آرزویم همیشه این بوده که پدرو مادر عمرشون طولانی باشه و واقعا سایه اونها همواره سالها بر سر ما باشه که همین هم است سلامتی با آرامش روحی و عمری طولانی
دیشب خیلی حالت بد بود و همش گلوله اشکت میومد پایین و اقلب بی صدا
از جیغ خبری نبود
روی مبل روبروی تلوزیون خوابوندمت تا با فیلم خاله سوسکه سرگرم بشی . دستت توی دستم بود مدام
همچین زیر پتو رفته بودی و قیافه ات آویزون بود انگار در جای زایمان افتادی

صبح امروز خیلی خوب نبودی
از ساعت 11 به بعد بهتر شدی .کم کم راه رفتی و یهو پتانسیل شما آزاد شد تا ساعت 2 بعد از ظهر
رفتیم خونه بابایی و بعد خوردن غذا حسابی غش کردیم از خواب
عصر هم به حمداا خوب بودی و الان ساعت 1 نیمه شب هست و شما خوابیدی
اینم خاطره واکسن زدن سرکار علیه
خوشحالم که همیشه تنت سلامت و دلت پر از عشق هستو هستو...هستو .. هست تا همیشه


19 مهر یادت باشه
